عشق کو چلو ماعشق کو چلو ما، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره
پیوند عشق ما پیوند عشق ما ، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 29 روز سن داره

بهانه ی عشق

یکی بود یکی نبود

1393/9/16 10:52
نویسنده : مامان مریم
230 بازدید
اشتراک گذاری

عزیز دلم می خوام تواین پست برات جریان زندگیمونا تو چند سالی که پیشمون نبودی بگممتنظر

من و علی جون تو یک خاستگاری سنتی با هم آشنا شدیم بماند که بعد فهمیدیم با هم فامیل هستیم اونقدر نزدیک که فامیل مادرامون یکیستخنده

تو این چند سال بدون اقراق می گم عزیزم بهترین زندگی را داشتم یک زندگی عاشقانه علی جون مردی که پدر تو از همه لحاظ عالیه روزی هزار بار بخاطر داشتنش خدا را شکر می کنم به خدا میگم علی هدیه از طرف تو به من (بماند علی میگه تو خوبی که من خوبمچشمک) من وعلی تو غم شادی کنار هم بودیم روزای خوبی خوشی را باهم طی کردیم الان به سختی های و مشکلات که فکر میکنم  میبینم که چه عاشقانه پشت سر گذاشتیم انگار هیچ مشکلی نبوده و فقط یک لبخند روی لب هام نقش میبندهآرام

بعد از گذشت چند ماه از عروسیمون تصمیم گرفتم برم سر کار تو خونه خیلی حوصله ام سر میرفت منم اصلا نمی تونم یک جا آروم بشینم همش باید به جنب و جوش باشم

 جای که کار میکنم بعد از چند مدت با اصرار زیاد خواستند علی جون هم بیاد تو این شرکت کار کند

این شد که ما هر دو باهم یک جا کار میکنیم علی جون توی کارخونه من تو دفتر اون شرکت بعد از گذشت چند وقت تقریبا همه کاره شرکت من و علی شدیم، انگار دیگه بدون ما کارها ی شرکت پیش نمیرفت این خیلی هم خوب نیست مثل حالا که همه ناراحت هستند که نکنه من حامله بشم وبخوام دیگه کارنکنمبدبو وهزار وعده بهم میدند هر چی میخوام دیگه نیام سر کار نمیزارندقهر

ولی عزیزم تو این مدت که ما هر دو سخت کار میکردیم تنها برای اینکه هدفی داشتیم

ما خونه بابا جونت زندگی می کنیم طبقه بالا خونه نقلی قشنگی ولی من و علی جون دلمون می خواست تا آمدن تو مستقل شده باشیم تونستیم یک خونه بخریم ولی خونه ای نیست که لایق تو برای زندگی باشه خیلی کوچیک

اول تصمیم گرفته بودم تا مستقل نشدیم بچه دار نشیم ولی بعد به خودم گفتم نه شاید از پا قدم تو این اتفاق بیفته که مطمئنم با امدن تو میشه هر چند دیگه برام مهم نیست و تو برام مهمی و خانواده مون عزیزم از روزی که تصمیم به امدنت گرفتیم زندگی مون خیلی شیرین تر شده خدا را شکر بخاطر این همه لطفش بهم.

اره عزیز مامان این بود خلاصه زندگیمون  تا امروزبوس        

پسندها (3)

نظرات (3)

زهرا مامان شایان کوچولو
16 آذر 93 11:23
انشالله هر چه سریعتر خدا یه نی نی خوشگل بگذاره تو دلتون
مامان مریم
پاسخ
ممنونم عزیزم
فریبا
19 آذر 93 17:25
خداروشکر که احساس شادی و خوشبختی میکنی خدا تا همیشه برای هم نگختون داره دوست جونم انشالاه خیلییی زود 3 نفره میشین
مامان مریم
پاسخ
قربونت برم دوست عزیزم
مامان نسرین
2 دی 93 0:25
دوست گلم انشالله همیشه شاد و خوشبخت بمونی و با اومدن فرشته کوچولوت خوشبخت تر بشین. بوووووووووووووووووس